خاطره

ترم هاست که دم امتحانات تصمیم می گیرم ترم بعد از اول ترم درس بخونم، تا دوباره دم امتحانات به گه خوردن نیفتم. گه خوردن دم امتحان هم سه مدله، حالت اول، با کمی فشار و شب زنده داری و تقلب و ... مشکل حل میشه، حالت دوم اینه که آدم می دونه اگه ... خودش رو هم جر بده، مشکل حل نمی شه، بنابر این بی خیال میشه. حالت سوم که مخصوص .... هاست اینه که آدم میگه، انقدر بلدم که پاس بشه و بعد بی خیال درس خوندن میشه!
.
امروز آخرین امتحان ام بود. دیروز 10 ساعت آنلاین call of duty 4 بازی کردم و اصلا پشیمون نیستم، حتی اگه بیفتم. چون از کاری که کردم واقعا لذت بردم.

جشنواره

خبرها از وزارت اطلاعات حاکی از آن است که فیلم "زن سعید مرتضوی" به جشنواره فیلم فجر امسال نمی رسد.

نقل دهن

- نیگا کن، عجب هوای گهی ایه، هیچی معلوم نیست.
- ببین، حواستو جمع کن، داری سیاه نمایی می کنیا.
زمان جنگ رادیو عراق یه شعار باحال می داد:
مرگ بر سه ملا، صادق خره [خلخالی]، گربه نره، روح الله.
.
منتظری آدم خوبی بود، و فوتش هم نمونه خیلی خوبی برای مرده پرستی ایرانی هاست.
یاد بگیریم قدر آدم ها رو تا زنده هستن بدونیم، نه اینکه وقتی مردن.
یعنی چی به منتظری بگیم امام؟ منتظری اگه می خواست بهش بگن امام که وضعش این نمی شد. مملکت یه دونه امام داشت، واسه هفت پشتش بسه.
فال گرفتم. نوشته بود: اگر با کسی درگیر هستی عاقبت پیروز می شوید. مچاله اش کردم و تو دلم گفتم من با خودم درگیرم، چه طوری میشه تو همچین درگیری ای برنده بشم. در هر صورت نتیجه این درگیری باخته. شاید حتی از باخت هم بدتر باشه. یاد یارو افتادم که با خودش کشتی می گیره، سوم میشه.

هوای ناباب

تازه برف گرفته بود. از چهار ولیعصر به سمت بالا حرکت می کردم، دم دکه 4-5 نفری واستاده بودن سیگار می کشیدن، تو دلم بهشون فحش دادم و گفتم "خب بچه مردم می بینه دلش می خواد." چندتا فحشم به خودم دادم که بی خیال شو، ضررش بیشتر از حالشه، بری خونه بودی گندش میاد و ... . یه خرده بالاتر رفتم 2-3 مغازه دار دیدم که اومده بودن بیرون داشتن سیگار می کشیدن. دیگه طاقت نیوردم.

بس که خریم

ابتدایی بودم چیزی نمی خواستم، چیزی نمی فهمیدم که چیزی بخوام. راهنمایی می خواستم سه چهر نفر از هم مدرسه ای هام رو با هفت تیر یا کلت بکشم، دبیرستان بودم می خواستم نصف معلم ها و بچه ها رو با کلاش بکشم، اوایل دانشگاه می خواستم، هفتاد هشتاد درصد دانشگاه رو با دانشجو ها و استاداش بفرستم هوا. الان هنوزم چیز خاصی نمی فهمم، ولی می خوام ایران رو بمب بارون هسته ای کنم.

ورود ممنوع

ریدم به این شانس ...، نشد من یه بار برم حمام و در آرامش مشغول اصلاح سر و صورت بشم، بعد یکی نیاد بکوبه به در. مثلا با مشت می کوبن به در و می پرسن "کی از حمام میای بیرون؟". دیشب موقعی که ماشین دستم بود، مامانم اومد درو باز کنه که متوجه شد در قفله، منم متوجه شدم مقادیری از خط ریشم نیست. اولش با خودم گفتم کی گفته خط ریش باید متقارن باشه، بعد گفتم مگه خری هم پیدا میشه که نگه خط ریش باید متقارن باشه؟ خلاصه بالاجبار و بعدش هم بالاختیار ریدم به سر خودم. الان انتهای خط ریشم تقریبا در امتداد خط گذرنده از چشمامه. از دیشب تا حالا دارم با خودم کلنجار میرم که برم از ته تیغ بندازم و خودمو خلاص کنم.

فی الکل

صب ساعت هفت و نیم من داشتم سگ می لرزیدم، پیر مرده با یه تی شرت اومده بود نونوایی نون بخره. خواستم برم جلو ازش بپرسم تو انداختی بالا یا من؟
افغانی ایه شلوار پارچه ای سبز روشن پوشیده بود با پیرن بنفش با کت نقره ای براق، موهاشم بور بود، خم شد جلوی تاکسی و پرسید: میترو می رَ؟